افطار - معینی کرمانشاهی

شعری زیبا از زنده یاد رحیم معینی کرمانشاهی
از کتاب: خورشید شب
*

شنیدم بایزید آن عارف حق
چو چشمش باز شد در نورمطلق
ز شهر عاشقی آرام، آرام
غبارآلوده آمد سوی بسطام
چو این بازآمدن مردم شنیدند
به استقبال مرد حق دویدند
به ظاهر سیل جمعیّت روان بود
ولی در پرده بحثِ امتحان بود
تکبُّر چونکه در تقوی نهد پای
مسیمِ امتحان برخیزد از جای
بیابان چون پُر از خلق زمین گشت
خدابین مردِ حقّی، خلق بین گشت
ندا آمد که زیرِ آن قبا کیست
که از آن بایزید اکنون نشان نیست
کجا شد بایزید پاک بازی
که جایش بایزیدِ خاک بازی
چو این بشنید گوشِ مردِ حق جوی
برای این که باز آرد به حق روی
فغان زد گرچه اکنون روزه دارم
لیکن تشنه ای بی اختیارم
بگفتندش که ای در زُهد پادار
زمانی نیست تا هنگامِ افطار
بگفتا دانم این فعلی حرام است
ولی اکنون چُنین حالم به کام است
چو آب آورده شد، گفت این که آب است
علاجِ دردِ من جامی شراب است
شراب آمد، تحّرها فزون شد
دلِ ظاهرپسندان غرقِ خون شد
به لب آورد عارف آتشین آب
وزین کفران نعمت، خلق بی تاب
مریدان را به جوش آمد رگ و پوست
که آیا این همان مردِ خداجوست
در این هنگامه از آن خلقِ دنیا
به یک دَم شد تُهی دامانِ صحرا
مراد آنگه چو برگشت از مُریدش
جهانِ عشق ماند و بایزیدش
ملامتگر اسیرِ قیدِ هستی
ملامت جو رها از خودپرستی
نَفَس را تازه کرد آن تازه خودجو
سر تنهای خود را زد به زانو
که ای « من » در رهم چاهی گشودیپ

ز خالق سوی خلقم ره نمودی
به خودبینی مرا چون می کشانند
همان بهتر سیه رویم بدانند
کسی کو عاشق آدم شدن بود
دمادم در پی خود سوختن بود
زخَلقش خوش نیاید بانگِ تحسین
کسی از خود بُرید و شد خدابین
علی گفتا اگر مردِ خدایی
به گوش ات ناید از پایی صدایی
که از پیرو صدایِ پا شنیدن
همان و شمعِ ره دیگر ندیدن

 

 

دکتر حسن انوری - دکتر حسن احمدی گیوی

دکتر حسن انوری: متولد 1312 در شهرستان تکاب آذربایجان غربی
دکتر حسن احمدی گیوی: متولد 1306 در گیوی، استان اردبیل، درگذشت 26 اردیبهشت 1391
کتاب مشترک: دستور زبان فارسی دو جلدی
*

دکتر حسن احمدی، دکتر حسن انوری، از شما استادان بزرگ سرزمینم سپاسگزارم که کتاب » دستور زبان فارسی » دو جلدی، سبب شد این وبلاک را شروع کنم. مطالب این وبلاک منبع خوبی برای علاقمندان به دستور زبان فارسی و دستور زبان ترکی آذربایجانی است.
دکتر حسن انوری، هر کجا هستی سلامت و سربلند و شاد باشی.
دکتر حسن احمدی گیوی، روحت شاد و مکانت بهشت برین.

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

سنی ای ائلیم اوبام چوخ سئویرم
تاریخ تکرار می شود
بادی می وزد به شدت گرم، آفتابی می درخشد سوزان. اولین روز از یولی است. زمان چه شتابان می گذرد. در یک چشم به هم زدن هفته و ماه و سال سپری می شود و زمان رفتنمان  نزدیک تر می شود.
نگاهی به تقویم می اندازم. یکی از پسران ناصرالدین شاه قاجار« ظل السلطان» در چنین روزی ( 12 تیرماه 1297 ) درگذشته است. پدرش ناصرالدین شاه و مادرش زن صیغه ای و پیشخدمت زاده بود و با تمام سواد و کفایت و غیره نتوانست ولیعهد و سرانجام شاه شود و شروع به خودسری و تخریب مکانهای تاریخی اصفهان کرد. به این نیز بسنده نکرده به نسل کشی حیوانات نیز پرداخته است. سرانجام زمان رفتن اش رسید و دوازدهم تیرماه 1297 بار و بندیلش را بست و به دیار باقی شتافت.
سرنوشت سلطان مسعود میرزا، ظل السلطان را که می خواندم، به یاد منتظرالسلطنه افتادم. این دو را مقایسه کردم. آن یکی در ایران بود و حاکم ووارد به مسائل کشوری. اما با این حال به خاطر رسیدن به تاج و تخت ستم کرد. این یکی خارج از ایران است و با اموال هنگفتی که خاندانش مادر و پدر گرفته تا عمه و... از وطن برده اند، کیف می کند و زندگی به خوشی می گذراند و از این کشور و آن کشور می خواهد که ایران را بزنند، مردم را بکشند، خاکمان را تکه پاره کنند، تا او بیاید و تاج بر سر بگذارد و برای خودش خوش باشد که شاهنشاه شده است. آن هم چه شاهنشاهی. خوب کسی نیست بگوید دلت تاج می خواهد، با آن پول فراوانت یکی سفارش بده برایت درست کنند و بر سرت بگذار و برای خودت عشق و حال کن. راستی که کلاه بنیامین به قیافه ات خیلی می آید. برازنده ات است.
سنین کیمی لره یاراشیر.     

نوحه - شاهی اردبیلی

شاهی اردبیلی - گؤر
عالم عشقه گل بشر، معجزه خدانی گؤر
قله ده خیمه لر ووران، یوخسولو بینوانی گؤر
دامجی دا تاپ دنیز گوجون، ذره ده کهکشانی گور
هر توک اوجوندا نطقه باخ نغمه یه باخ نوانی گؤر
هر طرفینده هر زمان مروه نی گؤر صفانی گؤر
*
تا گؤره سن حقیقتی گؤیلر اولوب یاریخ یاریخ
سن ده بو سینه اؤرتوگون عشق ایله سوی قابیخ قابیخ
گؤز یاشی توک قدح قدح حکمتی ایچ قاشیق قاشیق
داغلا او داغلی قلبیوی دیلبره وئر یانیخ یانیخ
دیلدن او حالتیله دوش حضرت دلبرانی گؤر
*
گل سر کوی یاریده، توپراغا دوش حصیر تک
باشدا بویوندا تا سنه، یئر وئره لر حریر تک
قوللاری باغلی عؤمرووی، ویر باشا بیر اسیر تک
لیک ال آشما مردمه، زور دئمه امیرتک
قصرلری قبور ائدن، ناجی آسمانی گؤر
*
سون نفسینده بیر نفر، سؤیله دی آشنا سینه
یاز کفنیم ده بیر دعا، اوچ منی حقر ذاتینه
خلقیوی سویدون اللی، ایل مردمی زر هواسینه
ایندی سنی پیامبرین، بوکسه اگر عباسینا
یانمالیسان ائشیت بونو، ائیله دیگون خطانی گؤر
*
ساپ ایکی قات اولان زمان، ایینه دن ائیله مز گذر
سن ده وار اللی قات هوس، کؤرپوده ایینه دن بئتر
باشدا وئریب هوایه یئر، عقلی آتیبسان ای بشر
ایسی دوشوبدو چوللره قصرده ایله شیب دی خار
هم اؤزووه هم اؤزگویه ائیله دیگین جفانی گؤر
*
باشدان اوکی هوالرین، لنگرائدیب چکیب آتار
غیب تاجین قویوب باشا، باشلار ایچینده باش قاتار
آیلا گونی آلیب اله، آلما کیمین آتیب توتار
بیر بالا کهنه دخمه ده، یئدی گؤیو آلیب ساتار
سینه دلگشانی گؤر
*
لهو و لعب دی یاوه دی، قوشماسا وحیه شعر اؤزون
قوشماسا وحیه شعر اؤزون، ویر سؤزووه فنا کوزون
اووماسا شیطانین گؤزون، آت چؤله شاهینین سؤزون
آت چؤله حرف ناحقی، حقی ده اعتلانی گؤر
*
شاهی بویورما بیلمه ییر، مرثیه انسجامینی
شیوه شعر نوحه نین، گؤزله میرر نظامینی
مرکز قتلگه ده گؤر، پیر مغان قیامینی
اوغلو اؤلوب ولی گئنه، ترک ائیله میر پیامینی
حجتینی تمام ائدن، حجت هل اتانی گؤر
*
شرع دن ای دئین قوشون، من شرف شریعتم
روح نمازه زینتم، منجی آدمیتم 
معنی معنویتم طنطنه هدایتم
کوکبه نهایتم فلسفه شفاعتم
هلهله قیامتم درد منم دوا منم جود منم عطا منم
خلقت اولاندا ابتدا من هله نور نابیدیم
پرده نشین عالم خلوت و احتجابیدیم
آدم اولاندا آب و گل من گولودوم گولابیدیم
ایندی ده کل عالمه سرور و مقتدا منم
آینه خدا منم مظهر کبریا منم سرور اطبیا منم
مفخر انبیا منم دلبر اولیا منم
شمس منم قمر منم نخل منم شجر منم
درّ منم گهر منم علم منم هنر منم
درد منم دوا منم اول و انتها منم
شمر گؤرون هارالیدی من گل باغ حیدرم
خارجی سعدین اوغلودور من نوه پیامبرم
ابطحی ام حجازی ام هاشمی یم دلاورم
شهپر جبرئیل ده، عرشه گئدن بالا منم
*

تسلیت

شنبه اولیّن روز از هفته، ششم اردیبهشت 1404، خانه ها ویران، مادران داغدار، عزیزان غرق در خون و آتش و دل ایران سراپا غم. هموطنان عزیزم، با دیدن این فاجعه وحشتناک، همراه شما گریستم.
ایرانِ من، غم آخرت باشد.