دکتر حسن انوری: متولد 1312 در شهرستان تکاب آذربایجان غربی
دکتر حسن احمدی گیوی: متولد 1306 در گیوی، استان اردبیل، درگذشت 26
اردیبهشت 1391
کتاب مشترک: دستور زبان فارسی دو جلدی
*
دکتر حسن
احمدی، دکتر حسن انوری، از شما استادان بزرگ سرزمینم سپاسگزارم که کتاب » دستور
زبان فارسی » دو جلدی، سبب شد این وبلاک را شروع کنم. مطالب این وبلاک منبع خوبی
برای علاقمندان به دستور زبان فارسی و دستور زبان ترکی آذربایجانی است.
دکتر حسن انوری، هر کجا هستی سلامت و سربلند و شاد باشی.
دکتر
حسن احمدی گیوی، روحت شاد و مکانت بهشت برین.
سنی ای ائلیم اوبام چوخ سئویرم
تاریخ تکرار می شود
بادی می وزد به شدت گرم، آفتابی
می درخشد سوزان. اولین روز از یولی است. زمان چه شتابان می گذرد. در یک چشم به هم
زدن هفته و ماه و سال سپری می شود و زمان رفتنمان
نزدیک تر می شود.
نگاهی به تقویم می اندازم. یکی از پسران ناصرالدین شاه قاجار« ظل السلطان» در چنین
روزی ( 12 تیرماه 1297 ) درگذشته است. پدرش ناصرالدین شاه و مادرش زن صیغه ای و
پیشخدمت زاده بود و با تمام سواد و کفایت و غیره نتوانست ولیعهد و سرانجام شاه شود
و شروع به خودسری و تخریب مکانهای تاریخی اصفهان کرد. به این نیز بسنده نکرده به
نسل کشی حیوانات نیز پرداخته است. سرانجام زمان رفتن اش رسید و دوازدهم تیرماه
1297 بار و بندیلش را بست و به دیار باقی شتافت.
سرنوشت سلطان مسعود میرزا، ظل السلطان را که می خواندم، به یاد منتظرالسلطنه
افتادم. این دو را مقایسه کردم. آن یکی در ایران بود و حاکم ووارد به مسائل کشوری.
اما با این حال به خاطر رسیدن به تاج و تخت ستم کرد. این یکی خارج از ایران است و
با اموال هنگفتی که خاندانش مادر و پدر گرفته تا عمه و... از وطن برده اند، کیف می
کند و زندگی به خوشی می گذراند و از این کشور و آن کشور می خواهد که ایران را
بزنند، مردم را بکشند، خاکمان را تکه پاره کنند، تا او بیاید و تاج بر سر بگذارد و
برای خودش خوش باشد که شاهنشاه شده است. آن هم چه شاهنشاهی. خوب کسی نیست بگوید
دلت تاج می خواهد، با آن پول فراوانت یکی سفارش بده برایت درست کنند و بر سرت
بگذار و برای خودت عشق و حال کن. راستی که کلاه بنیامین به قیافه ات خیلی می آید.
برازنده ات است.
سنین کیمی لره یاراشیر.
شاهی
اردبیلی - گؤر
عالم عشقه گل بشر، معجزه خدانی گؤر
قله ده خیمه لر ووران، یوخسولو بینوانی گؤر
دامجی دا تاپ دنیز گوجون، ذره ده کهکشانی گور
هر توک اوجوندا نطقه باخ نغمه یه باخ نوانی گؤر
هر طرفینده هر زمان مروه نی گؤر صفانی گؤر
*
تا گؤره سن حقیقتی گؤیلر اولوب یاریخ یاریخ
سن ده بو سینه اؤرتوگون عشق ایله سوی قابیخ قابیخ
گؤز یاشی توک قدح قدح حکمتی ایچ قاشیق قاشیق
داغلا او داغلی قلبیوی دیلبره وئر یانیخ یانیخ
دیلدن او حالتیله دوش حضرت دلبرانی گؤر
*
گل سر کوی یاریده، توپراغا دوش حصیر تک
باشدا بویوندا تا سنه، یئر وئره لر حریر تک
قوللاری باغلی عؤمرووی، ویر باشا بیر اسیر تک
لیک ال آشما مردمه، زور دئمه امیرتک
قصرلری قبور ائدن، ناجی آسمانی گؤر
*
سون نفسینده بیر نفر، سؤیله دی آشنا سینه
یاز کفنیم ده بیر دعا، اوچ منی حقر ذاتینه
خلقیوی سویدون اللی، ایل مردمی زر هواسینه
ایندی سنی پیامبرین، بوکسه اگر عباسینا
یانمالیسان ائشیت بونو، ائیله دیگون خطانی گؤر
*
ساپ ایکی قات اولان زمان، ایینه دن ائیله مز گذر
سن ده وار اللی قات هوس، کؤرپوده ایینه دن بئتر
باشدا وئریب هوایه یئر، عقلی آتیبسان ای بشر
ایسی دوشوبدو چوللره قصرده ایله شیب دی خار
هم اؤزووه هم اؤزگویه ائیله دیگین جفانی گؤر
*
باشدان اوکی هوالرین، لنگرائدیب چکیب آتار
غیب تاجین قویوب باشا، باشلار ایچینده باش قاتار
آیلا گونی آلیب اله، آلما کیمین آتیب توتار
بیر بالا کهنه دخمه ده، یئدی گؤیو آلیب ساتار
سینه دلگشانی گؤر
*
لهو و لعب دی یاوه دی، قوشماسا وحیه شعر اؤزون
قوشماسا وحیه شعر اؤزون، ویر سؤزووه فنا کوزون
اووماسا شیطانین گؤزون، آت چؤله شاهینین سؤزون
آت چؤله حرف ناحقی، حقی ده اعتلانی گؤر
*
شاهی بویورما بیلمه ییر، مرثیه انسجامینی
شیوه شعر نوحه نین، گؤزله میرر نظامینی
مرکز قتلگه ده گؤر، پیر مغان قیامینی
اوغلو اؤلوب ولی گئنه، ترک ائیله میر پیامینی
حجتینی تمام ائدن، حجت هل اتانی گؤر
*
شرع دن ای دئین قوشون، من شرف شریعتم
روح نمازه زینتم، منجی آدمیتم
معنی معنویتم طنطنه هدایتم
کوکبه نهایتم فلسفه شفاعتم
هلهله قیامتم درد منم دوا منم جود منم عطا منم
خلقت اولاندا ابتدا من هله نور نابیدیم
پرده نشین عالم خلوت و احتجابیدیم
آدم اولاندا آب و گل من گولودوم گولابیدیم
ایندی ده کل عالمه سرور و مقتدا منم
آینه خدا منم مظهر کبریا منم سرور اطبیا منم
مفخر انبیا منم دلبر اولیا منم
شمس منم قمر منم نخل منم شجر منم
درّ منم گهر منم علم منم هنر منم
درد منم دوا منم اول و انتها منم
شمر گؤرون هارالیدی من گل باغ حیدرم
خارجی سعدین اوغلودور من نوه پیامبرم
ابطحی ام حجازی ام هاشمی یم دلاورم
شهپر جبرئیل ده، عرشه گئدن بالا منم
*
شنبه اولیّن
روز از هفته، ششم اردیبهشت 1404، خانه ها ویران، مادران داغدار، عزیزان غرق در خون
و آتش و دل ایران سراپا غم. هموطنان عزیزم، با دیدن این فاجعه وحشتناک، همراه شما
گریستم.
ایرانِ من، غم آخرت باشد.
زیب النسا، فرزند
بزرگتر امپراتور اورنگ زیب و دلرس بانو بود. این شاهدخت هندی، مسلط به زبان فارسی
و یکی از خوشنویسان هند و شاعری توانا بود. پس از درگذشت مادرش، سرپرستی برادران و
خواهرانش را بر عهده گرفت. او همواره مورد علاقه پدر بود.
او قرآن و فلسفه و ادبیات و ریاضی و زبان
فارسی و عربی و اردو را آموخت.
می گویند، شاهدختی بسیار مهربان بود و به محتاجان کمک می کرد و به موسیقی و آباد
کردن باغها نیز علاقه داشت. زیبا بود و ساده پوش و هرز ازدواج نکرد.او با شعرای
مشهوری همچون صائب تبریزی، کلیم کاشانی، عبدالقادر بیدل و غنی کشمیری همدوره بود.
اشعارش به سبک حافظ شیرازی بسیار نزدیک است.
غم می کند فزونی ای دوستان خدا را
شاید نهفته ماند این راز آشکارا
سرانجام اورنگ زیب، پدر زیب النسا نسبت به دخترش بی اعتماد و به تخلف از اسلام
متهم و اموالش مصادره و راهی زندان شد. بیست سال در زندان زندگی کرد و سپس بیمار
شده و در زندان درگذشت.
*
مرحم زخم محبّت غیر آه و ناله نیست
ای دریغا نالۀ زار مرا دنباله نیست
سوختم پروانه وار از آتش عشقت هنوز
از تب گرم محبّت بر لبم تب خاله نیست
جستجو کردم بسی مخفی چو در گرداب هند
نسخۀ آسودی جائی بجز بنگاله نیست
*
منبع:
کتاب دیوان مخفی – زیب النسا
به کوشش احمد کرمی
کتاب را از سایت کتابناک دانلود کرده ام.
*
بو قدرت نه
کوپولو بیر شئی دیر. آتا، بالسینین، بالا آتاسیننین، قارداش باجیسیننین، باجی
قارداشینین، قاتیلی اولور
*
حکایت های شهربانو - زن متولد ماکو - https://gayagizi.blogspot.com/